ای بی بهداشت و شلخته و...

  قدیمی ترها می گفتند " مردها همگی سرو ته یک کرباسند "  هر چه می گذرد بیشتر معنای این جمله را می فهمم.چشمک

مردها همه با توجیه نوع فیزیک بدنی و ساختار جسمی دارای این خصوصیاتند :

١= بی عاطفه اند   ٢= خودخواهند  ٣= به اصول اولیه بهداشت اهمیت نمی دهند   ۴= شلخته اند  ۵= هم - خوابگی هدف مهم آن ها  بعد از ماشین و رفقای نرینه آن ها است  ۶= . . .

شما هم اگر از خصوصیات دیگر آنها سراغ داریدمی توانید به شماره ها اضافه کنید .

پ.ن:  بی خیال بابا. حال چرا گریه می کنین . مرد ها که گریه نمی کنن!!!    خلاصه نظرات و پیشنهادات خوانندگان این مطالب:

١= رها : مردان در دوستی  ثبات ندارند . مردها به وسعت عیر قابل تصوری نامردند.

٢= سارا: وابستگی شدید به زنان - خروس های پر مدعا

٣= مریم:  دچار توهم شدید در درک واقعیات 

۴= مهرداد:    ارگاسم تنها هدف آن ها

۵= یلدا : یک دنده - بی وفا

۶= بوگارت: نظری ندارد چرا که از شدت عصبانیت قادر به نوشتن و تکلم کنترل شده نیست قهقهه

٧= صحرا بانو: جانا سخن از زبان ما می گویید

٨= امیدوار: در حال گیج گیج زدن است

  
نویسنده : bita. dadmehr ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦
تگ ها :


آب از سر گذشته ها

  
نویسنده : bita. dadmehr ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۱
تگ ها :


حسن روحانی و کپوت آناناس

 دیروز از ٨ صبح تا ۵  بعد از ظهر همایش "آینده شناسی هویت های جمعی در ایران" بودم. این همایش در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. سخنران اولش  حسن روحانی و مهمون هایی کم اما رده بالای علمی و سیاسی  اونجا بودن.  روحانی حرف هایی زد که من تصور کردم حالش خوب نیست و فردا پس فردا باید براش کمپوت آناناس ببریم نیشخند

  
نویسنده : bita. dadmehr ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥
تگ ها :


زن - مرد

 

مرد : ببین عزیزم همین اول آشناییمان باید برای تو روشن کنم که  من اهل ازدواج نیستم و اگر می خواهم با تو باشم فقط برای این است که که سکس با تو را تجربه کنم(به زبان عامیانه ترتیبت را بدهم) .

زن کاغذی از کیفش در آورد .آدرسی را روی آن نوشت . به مرد نگاه کرد و گفت  از رک و راست بودنتان  خیلی خوشم آمد  و بعد کاغذ را به او داد.

مرد با لبخند کاغذ را  گرفت و با این احساس که باز هم لقمه ی چربی به دندان کشیده  به آدرس نگاه کرد. آدرس: فاحشه خانه ی خیابان .....  !!!!

زن  با قدم هایی محکم از او دور شد در حالی که  مرد از این همه تحقیر توان قدم برداشتن نداشت .

  
نویسنده : bita. dadmehr ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱
تگ ها :


آفتاب پاییزی

کارش که تمام شد  حال رفتن به خانه را نداشت. ماشینش را کنار رودخانه ی کم آب نزدیک خا نه پارک کرد.   آفتاب پاییزی  بدون خست  تمام وجودش را  در برگرفت  .

روی اولین نیمکت نشست. هیچ صدایی جز صدای جاری  آب و چند پرنده که غمگین می خواندند به گوش نمی رسید.

حالا بهترین زمان بود  که به حساب و کتاب زندگیش برسد. وقتش بود فکر کند که چه  کارهایی  باید انجام می داده و نداده ؟ ؟

از فکر به اینهمه بیهودگی خسته شد و بی حوصله تر از همیشه روی نیمکت دراز کشید. دلش می خواست چشمانش را ببندد و باز کند و ببیند  که . . .  

                                                             "فردای فراموش شده"                            

  
نویسنده : bita. dadmehr ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧
تگ ها :


سرفه های خشک

چشم که باز کرد چیزی از او نمانده بود جز روحی فرسوده و تنی خسته با دست نوشته هایی که هرکدام با نامی غیر از نام خودش  امضا شده بود.

---------

تمام شب را در تب سوخته بود. سرفه های خشک  و بدن درد  امانش را بریده بود. چشم انتظار صبحی بود که قصد طلوع کردن نداشت.

----------

حساب بانکیش بدون صفر شده بود. لباس ها را نشسته بود. یخچال  سردو بی روح بود و پنجره ها بسته. زندگی این بار با تمام قوا به جنگ او آمده بود.

                                     بریده هایی از کتاب " فردای فراموش شده"

  
نویسنده : bita. dadmehr ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
تگ ها :


روز اول مدرسه

روز اول مهر

سال ها قبل : بابا نان می داد / ٢٠ سال پیش  :  بابا جان داد

امروز : بابا جان می دهد تا لقمه نانی با خون دل به دست بیاورد

  
نویسنده : bita. dadmehr ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱
تگ ها :


نعره

دیشب نعره ای  سقف آسمان را شکافت

نیشخند تولدم  مبارک نیشخند

.......................................................................................

پ.ن:   دیشب به مناسبت تولدم رستوران آنتروکوت بودیم. جای همگی خالی

  
نویسنده : bita. dadmehr ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥
تگ ها :